آنچه داريم براي آنكه دوستش داريم
شعر های من و بابام
امروز
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386
( مي توان...)
مي توان استاد بود و دم نزد
همچو سرو آزاد بود و دم نزد
مي توان در بيستون عاشقي
همچنان فرهاد بود و دم نزد
مي توان آتش گرفت و شعله شد
سر به پا فرياد بود و دم نزد
مي توان چون بوم سبز خاطره
خاطره آ باد بود و دم نزد
مي توان گرم وصال دلبري
درشب ميعاد بودودم نزد
ياچومجنون برمزارعشق خود
آرزوبرباد بود ودم نزد
مي توان باچشم گريان خنده كرد
شاد شاد شاد شادبود و دم نزد
با قلم چون ذوالفقار حيدري
ضد استبداد بودودم نزد
برصف رندان زدوبا منطق
هرچه بادا بادبودودم نزد
مي توان درشهرپرخدعه هنوز
روستائي زا د بودودم نزد
مي توان دريا شد وشد بيكران
مي توان استاد بود ودم نزد
محمدعلی جعفریان (عاشق)

