آنچه داريم براي آنكه دوستش داريم
شعر های من و بابام
امروز
یکشنبه شانزدهم دی 1386
مثل سايه با مني تو
از روز جمعه تا جمعه مي شينم من سر
راهت
تا بــيايي و بـبـيني كه بـي تو
رمـــق ندارم
روز مــن تــيره ترينـه، مـثل چشـماي سياهـت
مثل صبح روشني تو، مثل سايه با مني
تو
تو شــباي نا اميـدي مـي درخـشـه
روي ماهـت
تو كويـر خشـك دلـها ، عشق تو ابر بهاره
يه بــيابون گل تـشـنـه ،مـي نـشـيـنه در پناهت
با مني ولي زمن دور ، مثل اشراق خدايي
رو زمين تو سينه ي من، توي عرشه
تكيه گاهت
توي قاموس دِل من ،غيراسم توكسي نيست
ايـن دل آيـيـنه نداره ، غـير
نـقـش روي مـاهـت
مثل پروانه ميسوزم، چشامو به در مي
دوزم
تـا شـا يـد برام بسـوزه ، دل پـاك
و بـي گنــاهت
مي دونم كه مهربونه ، ياد عاشقاش
مي مونه
تا نخواد نمي شي عاشق ، اينه عاشق
اشـتـبـاهت

