شنبه چهارم خرداد 1387
ایران
(تقدیم به ساحت قدس مهدوی)
دوستان رفتند تنها یاد ایشان مانده است
جان ز پیکر رفته تنها جسم بیجان مانده است
زان همه یاران یکدل نیست جز ردی به جا
باغ گل پژمرد اما خار بستان مانده است
خضر ره پیدا نباشد در بیابان طلب
در کمین کاروان غول بیابان مانده است
مردمی رفت از میان مردمان روزگار
آدمیت رفته تنها نام انسان مانده است
شاهد وشمع و شراب وساقی و پروانه کو؟
در کجا مستی به میخانه غزلخوان مانده است؟
خضردر ظلمت نمی باید بماند منتظر
تا به لعل آبدارت آب حیوان مانده است
قرنها بگذشت و گلها جملگی پرپر شدند
قرنها دشت و دمن مشتاق باران مانده است
قلبها شد قلب واحساس بشر حبس هوس
دستهای عاطفه زخمی ولرزان مانده است
ربع مسکون را نمانده چاره ای دیگر بیا
چشم در راه تو این جمع پریشان مانده است
عاشق از بهر نزول آیه ی جان در زمین
پیکرپاکی ز جنس عشق ـ ایران ـ مانده است
محمدعلی جعفریان(عاشق)

