چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
شد فراموش عهد سرخ ژاله ها
مردها رفتند و شد قحط الرجال
کارها افتاده با رجـّاله ها
با چراغ سبز جنگلبان پر است
بیـشه از آوازه ی قـتــّاله ها
شد کویری وسعـت ِسبز ِغزل
از غـم ِ تبخـیر ِداغ ژاله ها
اوفتـاده دست ِ ناموس ِغـزل
در کف ِ سوداگر ِدلـّالـه ها
جـسم ِشهـوتـناک و عـریان ِهوس
گـشته رقصان در فـضای ِ باله ها
ماه روشن پشـت ِابـرِ قـیرگون
مانده محبـوس ِ حصار هاله ها
چامه ها مسموم و قـندِ پارسی
مانـده در شعر ِشب ِ بنگـاله ها
دلخوش از چه ؟ عاقـبت افتاده ایم
سرنگـون در چاه ویـل از چاله ها
لقمه ها را چون به شبهه می خـوریم
رفـته تاثـیر از دعا و ناله ها
سامری مـرده است اما زنده است
مکـر و افسون زَر ِ گوساله ها
محمد علی جعفریان
یکشنبه یکم بهمن 1385
هفتاد و دو ستاره ی دنباله دار سرخ
حق مانده بود یکـّه میان حصار سـرخ
یک لحظه مـانده بود به آن انفجار سـرخ
ظهر سـیاه واقعه شد اوج بی کسی
یک مرد سـبزپوش ، هزاران سوار سـرخ
(( آیا کسی بود که بـیاید به یاریم ؟))
پیـچید در زمین و زمان این هـوار سـرخ
چـشمان ِآسمان ِخدا خـیس ِگـریه بـود
وقتی که شد به نی ، سر ِخورشيـدوار سـرخ
آه از دمي كه خواهـر او گـشت روبه رو
با جسم چاك چاك ِخـداونـدگار سـرخ
آري حصار ظـلمت شب راشكافـتند
هـفتاد و دو ستاره ي دنبـاله دار سـرخ
مربع.
پـيروز مي شـود مگر آن كس كه كـشته شد ؟
دنيا به خـود نـديده چنـين اقـتدار سـرخ
تاريـخ شـاهد است كه در سيـنه ي زمان
هـمواره مي تپـد اثر ِمانـدگار سـرخ
خواهـان ِخون ِخون ِخدا مي رسد يـقين
ما اشك ما امـيد ، و اين انتـظار ِسـرخ
محمد مهدي جعفريان

